پان آرت - نشریه جامعه ی هنری ایرانیان
وب سایت علمی پژوهشی هنر

احسان نصری – تصویرگر

0 122

احسان هنرمندی هست که در خیلی از زمینه های هنر وارد شده، عکاسی، انیمیشن، تصویرسازی و حتی ویدئو آرت. یکی از مجموعه کارهای این هنرمند با عنوان “دایره سرخ” دارای کاراکتر و المانهای بصری جذابی هست که در این گزارش راجع به اونها گفتگو شده.  احسان نصری هنرمندی معاصر هست که در کارهاش خلاقیت و نبوغ خاصی وجود داره. کارهای خاص برای مخاطبان خاص. در این مقاله که گزارش اصلی اون بوسیله تصویرگر خلاق و جوان ایرانی یعنی آرین خانی تهیه شده؛ راجع به مجموعه “دایره سرخ”، دیدگاه احسان نصری راجع به شکل گیری این سبک و همینطور نقطه نظرات این هنرمند درمورد تصویرسازی آثارش گفتگو شده.

panartmag.com

شکل گيری دايره قرمز از کجا بود؟ چرا دايره و چرا رنگ قرمز؟

خب آرين جان اگه بخوام بگم اين عنصر دايره رنگ در کارهای من در يک لحظه شکل گرفته و رنگ و فرم اون ناخودآگاه بوده، شايد اینطور نباشه. اين سری از مجموعه کارهای من که آخرين سری کارهای من هم هست و تعدادی از اونها رو در سال 1391 در خانه هنرمندان و گالری آريا به نمايش گذاشته ام فقط شروعی هست برای اين فرم شخصی من.

در مجموعه کارهای قديمی من که خودت هم شاهد اونها بودی، من بيشتر به دنبال رنگ رفتم و تحت تاثير آثار مکتب فوويسم و مخصوصا آثار ماتيس بودم و رنگ هايی که میگذاشتم بر اساس علاقه شخصی خودم بود، مفهوم خاصی را دنبال نميکرد و بيشتر به دنبال شناخت رنگ ها و يک ترکيب بندی میرفتم.

البته يک گونه پرش و کار بسيار سختی بود که من از اون همه رنگ در مجموعه کارهای قديمم – که يک سری از اونهارو هنرمندی از آلمان خريد و تعدادی هم توسط دوستانم در مکزيک برای خودشون چاپ شده بود- رهايی پیدا کنم و بيام يک عنصر رنگی و واحد رو انتخاب کنم از بين اون همه رنگ. بعد هم به دنبال خطی بگردم تا رنگ و عنصر اصلی کارهام باشه و در کنارش تنها از يک فرم دايره و در شروع از يک رنگ قرمز استفاده کنم و تنها يک کد رنگی در اثارم ديده بشه.

درضمن من آثار رنگی خودم رو بيشتر به عنوان يک تجربه و ترکيب بندی رنگی بکار گرفته بودم که باز هم همون مجموعه برای بعضی از دوستام در بقیه کشورها مثل مکزيک جذاب بود.

اما من در بين اون همه رنگ و ترکيب بندی در کارهای اوليه خودم که مثل يک مبانی رنگ برام بود بايد کمی جدا ميشدم، شايد برام سخت بود اما بايد بدنبال خط شخصی و بر اساس روحيه کاری خودم نزديک تر ميشدم که اومدم به دنبال شناخت خط ها و ترکيب بندی و استفاده از يک عنصر دايره به رنگ قرمز.

دایره قرمز چه مفهومی رو میخواد برسونه؟ با مخاطب حرفی داره یا فقط یه بازی تصویری هست؟

ما در قرن 21 زندگی ميکنيم؛ يک دوره زمانی هنرهای تلفيقی که شايد اثر بخواد برای معرفی به مخاطب خودش پيغام و کدی بده؛ يا شاید هم نه! مخاطب مهم نباشه و تنها مولف اثر خواسته اثری رو خلق کنه بر اساس موقعيت و دوره‌ی خودش.
من هدفم اين نيست کاری که ميکشم و حتی خطی هم که بر کاغذ ميگذارم برای مخاطبم گمنام باشه. درسته که در بيشتر کارهام پيچيدی و يک فضای سورئال گونه و وهم‌آلود به چشم میاد و برای يک مخاطب عام بسيار قابل فهم نیست، اما حتی اگر یک مخاطب خاص هم وجود داشته باشه، اون مخاطب برای من قابل ارزشه و اين مسير رو با سبک و سیاق خودم با قدرت ادامه میدم.

دايره قرمز باعث بوجود آمدن يک ضلع در کار میشه و به خاطر کد رنگی و قرمز بودنش در کنار خط‌های سياه و سفيد، باعث متمرکز شدن چشم به اون قسمت میشه. به نظر شما دايره کل کار را تحت الشعاع خودش قرار نمیده؟

درسته؛ مثل يک ماشينی هست که فرمونش توی دستان منه و مسافرانش هم، مخاطبان من هستن که من اونها رو به مسيری هدايت ميکنم. من در سری اول از مجموعه دايره سرخ، تنها يک دايره قرمز در يک قسمت از کادر گذاشته بودم که میخواستم چشم مخاطب به اون سمت از کار که برام ارزش‌گذار بود هدايت بشه.
در شروع؛ دايره تنها و آرام در يک نقطه از کادر در يک ضلعی قرار گرفته بود، مثل يک لکه روی کاغذ؛ هرچی جلوتر میریم دايره جای خودش رو تغییر میده و بعد در دستان يک شخصيتی مثل “خروس” متولد میشه و دست و پا در میاره و وارد رويایی داستانی میشه.
شايد بهتر باشه از آخر بگم که کل ماجرا را اينگونه تصور کنین که صاحب اثر و شخص خود من در اين دايره حبس هستیم و ميخوایم به بيرون از اين پوسته بریم و وارد روايت داستانی بشیم که اصلا متنی از قبل برای اون نوشته نشده، بلکه تصاوير متن رو ميسازن؛ بر خلاف خيلی از کارها که اول متنی وجود داره و بعد تصويری خلق میشه. ولی من در ذهن خودم در يک موقعيتی پيش فرض- بدون هیچ نوشته ای بلکه در ذهن خودم- تصويری رو خلق ميکنم و تصاوير پشت سر هم باعث بوجود آمدن داستان ميشن. نمیتونم بگم به کجا می‌رسه، شايد با دو تصوير کار متوقف بشه.
من در هر تصويری بدنبال يک ترکيب بندی جديد هستم، دوست ندارم زير کارهام بنويسم چی هست و چی میشه، فقط کد تصويری رو به مخاطبم ميدم تا اون خودش راوی داستان من باشه و مطلب رو کشف کنه. چون تصور میکنم که دريافت هر کدوم از مخاطب‌ها با بقیه متفاوت باشه و اونها هستن که اثر من رو ميسازن و مينويسن تا خود من. من تنها تصويری رو خلق میکنم و دوست دارم مخاطبم راوی اون باشه تا خودم.

panartmag.com

داستان دايره قرمز که در فريم های بعدی دست در‌میاره چیه؟ موضوع برخاستنه، بيدار شدنه یا رفتن به جنگ هفت‌خان رستم که در دنيای مدرن به صد‌خان رستم ارتقا يافته؟!

قبل این گفتم که خود صاحب اثر و من در درون دايره حبس شدیم و از موجودی مثل خروسی سياه‌سفيد با تاجی سياه رنگ متولد شدیم. دنبال این نيستم که بگم اين شخصيت قرمز رنگ که دو دست داره چی هست و چه اسمی داره. شايد من گفته باشم که ميخوام چشم مخاطبم رو در تصاويرم به يک سمتی هدايت کنم، اما نميخوام افکار اون رو هم هدايت کنم. مخاطب آزاد هست که داستان رو بسازه،‌ نه اینکه من بسازم و اون داستان من رو ادامه بده.
داستان با يک دايره شروع  میشه. در اين مجموعه و دايره قرمز که خود من هم درونش حبس هستم، شاهد از بين رفتن عناصری در کارهام توسط شخصيت هايی بودم که  خودشون در حال نابودی بودن. من باز به داستان از آخر به اول برميگردم و به گونه ای اون عناصر را پاکسازی ميکنم. میتونم بگم قرمز نيروی خير و اضافه شدن دايره مشکی در کار نيروی شر هست، اما اين داستان پايانی نداره. هيچ وقت. شاید چندين دايره دیگه هم به اون اضافه بشه ولی هيچ چيز مشخص نيست و شايد هم باز به همون فضای رنگی برگشت؛ اما در قالب فرم دايره  و رنگ. و البته ارجحيت خط در کارهامه نه تنها سطح رنگی.

شخصيت‌هايی مثل اژدها، اسب، خروس يا انسانی که عينک سياه به چشم داره، حکم شخصی در دنيای معاصر ما هستن؟ يا در تاريخ نقشی داشتن ؟

سوال جالبی بود و کمی هم سخت … نمیشه گفت که مثلا من اين شخصيت رو کشيدم و پشت اون در لايه‌های درونیش مفاهيمی نهفته هست که از قبل تعيين شده؛ نه! اینطوری نیست. تنها شاید همون خروس سياه آفرینشی از اين فرم دايره بوده و عناصر دیگه‌ی حيوانی و انسانی تنها بازيگرانی هستن که در يک موقعيت زمانی که نميدانم چی بوده شکل گرفتن. بگذار بيشتر توضيح بدم؛ خود من خیلی تحت تاثير آثار مکتب سورئال بودم و یکی از دلایلم برای ورود به اين فضای وهم‌گونه و اين قالب ها با ديدن آثار هنرمند بزرگ تيم برتون شکل گرفت، البته اومدنم به دوره ارشد رشته انيميشن هم همين بوده.
شاید روزی اين فرم ها و اين فضای خودم رو متحرک کنم، چون هيچ چيزی به اندازه يک فيلم و حرکت نمیتونه تاثير گذار باشه. چون تمامی عناصر حسی، صدا و … در متحرک‌سازی نهفته هستن و میشه افکار خودت رو به مخاطبان خودت در بيشتر کشورها برسونی. میدونم که آثارم شايد در ايران مخاطب اونقدر زيادی نداشته باشه و بيشتر مخاطب خاص داره که اين فضا را درک کنه. اما من يک مکان جغرافيايی در ذهنم نیست و بيشتر کاری رو خلق ميکنم که شايد يک آفريقايی، اروپايی یا سایر آدم‌ها در نقاط دنيا اونرو ببینن و باهاش ارتباط برقرار کنن، که همينطور هم بوده و برام خیلی جالب بود که بيشتر اين آثارم برای هنرمندای ديگر کشورها جذاب تر بود تا در داخل. اما باز هم تعدادی کمی از آثارم رو برای يک سری چيزها که برام مشخص بود، در خانه هنرمندان و گالری آريا به نمايش گذاشتم؛ همون مجموعه دايره سرخ و مجموعه رويای من.

panartmag.com

دو شکل هندسی مثلث و مربع  که در داستان ها و مجموعه های آينده قراره پديدار بشه، همراه دایره هستن یا شکل دایره به تنهایی راه رو ادامه میده؟

خُب؛ اگه دقت کرده باشی در تمام دوره ها اکثر افراد در اثر هنری که خلق ميکردن، در شروع اوليه با يک تعداد عناصر زندگی ميکردن و ادامه ميدادن.
بعدها بر اساس اتفاقاتی، فرم‌ها و سبک های ديگه و عناصری به کارشان اضافه شد که به نظرم خوب بود. چون اگه هنرمندی تنها با يک عنصر مثل يک دايره از اول تا آخر شروع کنه به زندگی، درسته که خط شخصی اون میشه اما باید یادمون هم باشه که با اینکار محدود میشه و در بعضی جاها به بن بستی ميخوره که راه فراری نيست و نميتونه مخاطب خودش رو راضی کنه. بهتر هست که همون شالوده اصلی و خطوط در کارهاش و مفاهيم رو دنبال بکنه اما بتونه چندین عنصر به اين لايه های بيرونی و ظاهری خودش هم اضافه  کنه.
همون يک انسان به نظر من در واقع خود انسان و فرد در درون يک انسان هست، با يک سری شخصيت‌ها و فرم‌ها در لايه درونی خودش که هيچ وقت تغيير نمیکنن. اما میتونن روزی لباس رنگی و روزی لباسی سياه و روزی لباسی پاره و … تنشون کنن. اما باز در درون همون فرد هست. اثر هم همینطور در ذهن من هست. شايد روزی لباسی مربعی يا فرم مثلثی به کارم با رنگ های ديگه اضافه کنم، اما باز همون فرم يا شخصيت روحی در کارهام باقی میمونه. در قبل هم وقتی مجموعه رنگی که در اول بحث گفتم در کارهای من در گذشته بود کنار گذاشتم، وقتی وارد فضای خطی کردم در اول رنگ داشت اما با فرم‌های جديد. بعد هرچی جلوتر رفتم اين لباس رنگی رو ازش جدا کردم و همون فرم خطی با يک کد رنگی دايره قرمز رو ادامه دادم.

در کتابهای جوانان و نوجوانان منتشر شده در ایران،‌ در قالب تصویرسازی کمتر سبک و فضایی مثل کارهای شما دیده میشه. يک فضای سورئال و تنها با خطوط. ممکنه که مسير خودت رو تغيير بدی؟

مرسی از تو آرين عزيز دوست تصويرگر من، در صحبت های قبلی گفتم ممکن هست فرم هايی اضافه بشه، مثل رنگ؛ اما شالوده اصلی و روحيات کاريم عوض نمیشه، با اينکه بسياری از ناشران کتاب به دنبال اين گونه فضاها نيستن.
در همين سال با همين فضا برای يک کتاب کميک استريپ برای اسپانيا در حال انجام کار هستم که هيچ وقت نميتونستم در ايران اين فرم رو اینطوری جايی ثبت کنم و بيشتر در فکر نمايشگاه کردن کارها با مفاهيم خودم و بعدها در قالب فيلم و انيميشن هستم.

منتشر شده در نسخه چهارم ماهنامه دیجیتال هنرهای تجسمی پآن آرت

ارسال یک پاسخ